شیرین رضویان شاعر همدانی الاصل متولد تهران و مقیم بریتانیا ست. از سن 9 سالگی سرودن شعر را آغاز کرد و تا کنون سه مجموعه شعر به نامهای «از واژه تا پندار» ، «جهان بینی محزون صدف» و «غزلهای شیرین» از او به چاپ رسیدهاست. بخش عمدهٔ نوجوانی شیرین در اوج نا آرامی های بعد از انقلاب و جنگ ایران و عراق گذشت. ناملایمات و ناهنجاریهای اجتماعی ، سرکوب دگراندیشان، اعدام زندانیان سیاسی، سنگسار زنان و زن ستیزی روزمرهٔ اجتماعی که در سالهای نوجوانی شاهد آنها بود ، شعر شیرین را به آیینهٔ زمان خویش مبدل کرد. از همان اوان نوجوانی، دل مشغولی عمدهٔ شاعر رویدادهای جاری ایران بود که شاعر ناخواسته مجبور به دوری گزیدن ازآن گشت و با کوله باری از خاطرات شیرین کودکی و حوادث دردناک نوجوانی راهی دیاری دوردست شد. شیرین در کشورهای آلمان، فرانسه، سوئد و آمریکا شعرخوانیها و سمینارهای متعددی داشته و به زبان انگلیسی نیز شعرخوانیهایی در نقاط مختلف بریتانیا انجام دادهاست. یک کتاب شعر انگلیسی با نام «رنگین کمان خاطرههاً و مجموعهٔ دوم شعرهای انگلیسی او با عنوان »فصل کلاغ" هم اکنون در دست چاپ است. او همچنین عضو هیئت مدیرهٔ سازمان Exiled Writers Ink ، همکار هیئت اجرایی بخش نویسندگان در بند قلم بین الملل، هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران در تبعید وانجمن قلم ایران در تبعید بودهاست. مجموعهٔ چهارم سرودههای شیرین به زبان فارسی نیز در حال انتشار است.
از زبان شاعر
باری، سال 1346 در تهران به دنیا آمدم. روح شاعرانهام اما در اصفهان و همدان پرورش یافت. هنوز هوای خنک صبحگاهان همدان در حیاط خانه پدربزرگم "مسرور همدانی" گونهام را می نوازد و چهچه آرام پرندهها بر درخت بزرگ اقاقی در گوشم میپیچد. پدرم مهندس متالوژی در ذوب آهن اصفهان و مادرم نویسنده نیمه وقت پاورقیهای مجله "اطلاعات بانوان" بود که به سردبیری سیاوش بشیری در اصفهان اداره میشد و من و خواهرم تنها فرزندان این خانواده کوچک. تحصیلاتم ،دیپلم ادبی و همچنین دیپلم علوم تجربی از اصفهان، و بعد لیسانس روانشناسی از دانشگاه اصفهان را نیمه کاره رها کردم و در لندن لیسانس مدیریت بازرگانی و حسابداری گرفتم.
چند سروده
ایرانخدای عشق
بیرون شو ای سیه جان این خانه جای عشق است
پایان این سیاهی ، خود ابتدای عشق است
آن لالههای خونین بر پهنهٔ دماوند
هم خود درفش عشق و هم جای پای عشق است
با عشق می ستیزی ، از عشق می گریزی
فریاد پاک جانان ، شور و نوای عشق است
اعدام عشق تا کی ؟ ای از خدا بریده
الله تو همانا ایرانخدای عشق است
ای شبنهاد شبدل ، خورشید ما به منزل
چون بردمد تو جایت ، در زیر پای عشق است
خفاش کور جهلت ، افتد به خاک ظلمت
این سرزمین به زیر بال همای عشق است
هرچند ارمغانت ویرانی است و نکبت
پرواز ما ازین دام با بال های عشق است
ای نفرت مجسم ، خاک مرا رها کن
جای تو نیست دیگر آنجا که جای عشق است
خون ها که ریخت بر خاک،سرها که رفت بر دار
شد واژهٔ سرودی،کاو خود صدای عشق است
خواهم که جان و سر را بهر خرد گذارم
ناقابل است اما این خونبهای عشق است
از بس ستاره کشتید روی زمان سیاه است //هم این زمین سیاه است هم آسمان سیاه است
روبسته زان نشستید در پیشگاه تاریخ //کز اینهمه جنایت، رخسارتان سیاه است
دست قلم شکستید ، پای سخن ببستید// ای روشنی ستیزان ، افکارتان سیاه است
هر تار موی یک زن ، بندد مسیر تقوا؟// این خود گواه آن بس ، پندارتان سیاه است
هر حیلهای که دارید، در آستین تزویر// هر جادویی که بستید در کارتان سیاه است
هر خطبهای که خواندید ، هر جمعه بر سر کوی //خلقی گریست زیرا ، گفتارتان سیاه است
وبگاه شیرین رضویان
نظر دهید تا ما اجرا کنیم
موضوع مطلب :
زندگینامه شاعران