شراب شعر
شعر طنز :زندگینامه شاعران :اشعار زیبا :دانلود کتاب ادبی
 
 

 

 

مطالب کمتر خوانده شده در مورد " داریوش اقبالی "

 

داریوش در ۱۵ بهمن ۱۳۲۹ (۴ فوریه ۱۹۵۱) در تهران به دنیا آمد. پدرش, محمود اقبالی, از ملاکان آذربایجان بود. او دوران کودکی خود را در شهر میانه, زادگاه پدر و ماردش, گذراند, در همان دوران کودکی تنها خواهرش را, گیتی, که ۵ سال بیش نداشت, از دست داد و این حادثه موجب تیرگی هایی در رابطه پدر و مادرش شد.

اولین بار صحنه را در ۹ سالگی, در مدرسه شهر آرا, به مناسبت جشنی تجربه کرد, بعد ها با خواندن ترانه برای دوستان و نزدیکانش با تاییدها و تشویق های صادقانه مواجه شد تا بعدها با اجرای چند ترانه در جشن های خانوادگی حتی از گروهی از افراد ناشناس و غیر وابسته, در عرصه هنر خوانندگی, مورد تایید قرار گرفت تا داریوش بیش از پیش روی به خوانندگی آورد.

سال ها بعد داریوش برای اولین بار از طریق فرستنده تلویزیون آموزشی آن زمان, به همگان معرفی شد تا دریچه ای تازه به درون یک دنیای رویایی و پر جاذبه به روی وی گشاده شود. بعد ها فرصت های جدیدی برای عرص وجود در یک زمینه ی وسیعتر فراهم گردید. برنامه پرطرفدار زنگوله ها که در ردیف محبوب ترین برناه های تلوزیونی در آن زمان محسوب میگردید, به دلیل علاقه و توجه بیش از حد نسل جوان, زمینه ی مساعدی برای هنرنمایی گروهی از جوانان مستعد و علاقه مند به کارهای هنری در رشته ی موزیک فراهم آورده بود.

داریوش به اتفاق کیوان و مرحوم افشین مقدم, در سال ۱۳۴۹, گروه سه نفری خوانندگان جوان را راه اندازی کردند. موفقیت این گروه به حدی رسیده بود که حتی برای اجرای برنامه در کاباره ها از آنان دعوت به عمل می آمد و بدینگونه پس از پخش صدا و تصویر آنان در رادیو و تلویزیون, بخصوص برنامه ی ۶/۸ , گام تازه ای بری پیوستن به گروه خوانندگان حرفه ای, پیش گماشتند و این در موقعیتی بود که داریوش اسم و رسمی به عنوان یک خواننده تازه نفس بدست آورده بود.

داریوش با کیوان و افشین گروه شش و هشت را تشکیل دادند، ترانه های (شیطنت، چه خوبه آدم همیشه و یاد اون روزهای شاد) مربوط به این گروه می باشد .

بهانه های استقلال طلبی و فعالیت فردی و تمایل به کسب عنوان و اشتهار به عنوان یک خواننده ی منفرد, دلایل جدایی از گروه سه نفره به دنبال داشت.( لازم به ذکر است که کیوان و افشین همواره به عنوان گروه ۲ نفره به فعالیت خود ادامه دادند.) پس از جدایی از گروه ۳ نفره که به سبک ۶/۸ می خوانندند, داریوش شروع به خواندن ترانه های ملایم تر کرد, که در این میان ترانه ی به من نگو دوست دارم متولد شد و به شکلی بی سابقه و دور از میزان تصور و انتظار, میان مردم گل کرد و پس از آن داریوش به عنوان یک خوانده ی جوان, موفق به کسب هویت شد!

ترانه های بعدی داریوش تماما به سبکی کاملا غمگین و گاهی اعتراض آمیز درآمد, و پی آمدهای نا گواری را از جمله زندانی شدن وی به دلیل خواندن ترانه های سیاسی به دنبال داشت. داریوش بدون شک محبوب ترین خواننده ی مرد قبل از انقلاب بود, و این محبوبیت هم به اسید و اسید پاشی از سوی معشوقه وی کشید. او با وجود محبوبیتش آنطور که باید و شاید در تلویزیون فعالیت نداشت, به گفته خود او که اعتقاد داشت پخش مکرر ترانه ها از رادیو و تلویزیون موجب اکراه میشود.

نکته ی جالب اینجاست که داریوش در هیچ یک از شوهای خود به دوربین نگاه نمیکند. داریوش علاوه بر هنر خوانندگی اشتیاق زیادی هم به بازیگری در فیلم های سینمایی داشت. او در اوج مشهوریتش در دو فیلم یاران (۱۳۵۳), ساخته محمد دلجو و امیرمجاهد با اجرای زیبای ترانه ی یاران با صدای زیبای فریدون فروغی برای این فیلم، و فریاد زیر آب (١٣۵۶) به همراه فرزانه تائیدی و شهره و به کارگردانی سیروس الوند ایفای نقش کرد, و در این فیلم دو ترانه فریاد زیر آب و اجازه را نیز به عنوان موزیک متن این فیلم, مورد اجرا قرار داد. داریوش ترانه ی زندونی,که جزو ترانه های سیاسی او به شمار میآید, را برای فیلم گذر اکبر و زهره را برای فیلم رهایی خواند. داریوش تحصیلات راهنمایی را در مدرسه فارابی کرج گذراند .

یکی از معلمانش که آذری زبان بود، برنامه هایی در سالن های ورزشی ترتیب می داد که داریوش در آن سالن ها ایفای نقش می کرد مدتی بعد داریوش به تهران آمد و در دبیرستان مدائن تحصیلاتش را ادامه داد، چندی نگذشت که به خاطر انشای خیلی صادقانه اش از مدرسه اخراج شد . بعد این موضوع به دبیرستان آزادگان نارمک رفت . داریوش ۲ سال از تحصیلاتش را در دبیرستان شاپور شهر سنندج گذراند و هنوز هم یادگاری داریوش بر روی یکی از درخت های سنندج موجود است .

بعد از اتمام درس، کارخوانندگی را به صورت حرفه ای آغاز کرد اولین ترانه ای داریوش که در ۱۷ سالگی اجرا شد ترانه پیمان شکسته بود که ساخته خود داریوش و شعر زیبای علی گزرسه بود، درسال ۱۳۴۹ زمانیکه داریوش ۱۹ ساله شد به طور رسمی کار خوانندگی را با ترانه همیشه جاوید به من نگو دوست دارم آغاز کرد مساله ای که همیشه داریوش را در کنسرت هایش رنج می داد، رفتار پلیس ها و بادی گاردهای برگزار کننده کنسرت ها با هوادارانش بود که این بی مهری ها باعث شده بود تا عشق حاکم بر سالن های کنسرت داریوش کم رنگ شود . داریوش توسط آقای حسن خیاط باشی راهی تلویزیون شد و با آقای فرشید رمزی که در آن زمان کارگردان تلویزیون بود شروع به همکاری کرد .

از آنجایی که در آن زمان مملکت پارتی بازی بود، داریوش را به خاطر یه سری مسائل از تلویزیون اخراج کردند، در آن موقع شاید تنها یکی دو آهنگ از داریوش پخش شده بود . بعد از آن با ایرج جنتی عطائی آشنا شد و با او به راهش ادامه داد . بعد از ایرج با هنرمندانی چون حسن شماعی زاده (آهنگساز چشم من، دستای تو و ...) ،بابک بیات (آهنگسازخونه ،بن بست و ...)، بابک افشار ( آهنگساز آلبوم نفرین نامه ) و اردلان سرفرازکار خویش را ادامه داد . 

داریوش در سال ۱۳۵۱ زمانی که ۲۲ ساله بود به خاطر خوندن ترانه های (بوی گندم، بن بست، جنگل، علی کنکوری و خونه) باعث بر انگیخته شدن خشم نظام شاهنشاهی شد و به زندان قصر افتاد ساواک برای مدتی بدجوری پاپیچش شد و در سن ۲۳ سالگی دوباره به زندان اوین افتاد برای داریوش قابل قبول نبود که به خاطر یک سری آهنگ و ترانه باید مورد باز پرسی قرار گیرد . داریوش به خاطر خوندن این ترانه ها ۲ سال و ۲ ماه در زندان بود که ۶ ماه را در سلول انفرادی سپری کرد . داریوش علت محبوبیت خود را چنین بیان میکند : سعی کردم خودم باشم، صادق باشم، سعی کردم با مردم رو راست باشم، و این همان رازی است که می تواند هرکس را در قلب های مردم جای دهد .

پاشیدن اسید

روی داریوش هنرمند محبوب ایران : مدتی تیتر اصلی روزنامه ها و مجلات شده بود داریوش در این باره چنین می گوید یادمه روی صحنه بودم و داشتم ترانه ی نفرین نامه رو می خوندم که یک دفعه احساس کردم که صورتم گرم شده بعد که متوجه شدم دیدم زنی با یک لیوان آبجو خوری روی صورتم اسید پاشیده خوشبختانه در مجاورت با هوا خاصیت اسید کم شده و آسیب جدی بر من وارد نشد، نمی دونم این عشق بود، نفرت بود، چی بود که این زن رو مجبور به این کار کرد .

کارنامه

در کارنامه هنری او ایفای نقش در ۲ فیلم یاران و فریاد زیر آب تجربه سینمایی او می باشد . جهان عرب با سبک غنی او آشناست، از این رو جایزه افتخاری فستیوال ویدیو کلیپ در بحرین به او اهدا گردید.

داریوش در شب مراسم از صلح و آزادی و امنیت در کشورهای منطقه، مخصوصاً وطنش، پیام داد با این آرزو که مستبدین و دیکتاتورها از تاریخ پند بگیرند

سال ۲۰۰۰ سال رویش داریوش :

داریوش کارش را ادامه داد تا اینکه از ۲۰۰۰ گفت سال ۲۰۰۰ سالی که همه از همهمه های یکی شدن به من شدن روی می آوردند . ترانه سال ۲۰۰۰ که در آن زمان برای مردم غیر باور و همه زیر لب می گفتند: داریوش از چه میگوید...؟ از سقوط، از فرار، از شکفتن فلز آری غیر باور بود در زمانی که اوج محبت بود از سال ۲۰۰۰ بگویی، آری به شب های پر از قصه رسیدیم به سال ۲۰۰۰ وقتی که سال میلادی داشت ورق می خورد، بودند کسانی که ترانه ۲۰۰۰ را زمزمه میکردند آن لحظه بر داریوش چه گذشت ...؟ اما بر خلاف تصور سال۲۰۰۰میلادی برای داریوش شروعی دوباره بود، بهتر بگوییم تولدی دوباره داریوش در این سال توانست از دست اعتیاد خلاص شود،

بیماری که چندین سال دامن گیر او بود اعتیاد بیماری که امروزه دامن گیر جامعه ما شده، در مورد اعتیاد سخن گفتن زیاد است از سال ۲۰۰۰ داریوش دامنه ی فعالیت خود را وسیع تر نموده و به حمایت از هموطنان دردمندش، که از بیماری اعتیاد رنج می بردند، سازمان مرکز بهبودی ایرانیان را، همراه یاران دیگرش تأسیس نمو د. با پایه گذاری بنیاد آینه و عضویت در سازمان عفو بین الملل، فعالیت های اجتماعی او گسترده تر گردید . او در این راستا می کوشد تا با پیام بهبودی و ارائه آگاهی، پیشگیریی و مبارزه با همه آسیب های اجتماعی، بخصوص بیماری اعتیاد، فضایی سالم برای هموطنان در آتش نشسته سرزمینش بوجود آورد .

گفته های اساتید :

اما هنر مندانی چون اردلان سرفراز، ایرج جنتی عطائی، فرید زولاند و ... از داریوش گفته اند که شنیدن حرفهای آنان خالی از لطف نیست .

داریوش از زبان اردلان سرفراز : در مورد داریوش من یک کتاب ۳۵ ساله میدونم، ولی مختصر می کنم حرفم را جدای کیفیت های تکنیکی صدای داریوش که باید اساتید موسیقی در موردش سخن بگویند، در مورد داریوش فقط این را می توانم بگویم که داریوش صدای زخمیه سرزمین ماست . داریوش صدایی بوده که در طول ۳۵ سال پا به پا و همگام ترانه ی متعهد و بیدار ایران قدم برداشته و به قول دوست شاعرم، آقای فرهاد شیوانی (به صدایی می خواهم برسم که گلویش نی خونین شکایت باشد) که داریوش آن صدایی است که به اعتقاد من و دیگر همکارانم که نقشی در ترانه بیدار و ترانه متعهد و ترانه مولف دارند در سرزمین من بار عاطفی این ترانه ها را داریوش به بهترین وجه به دوش کشیده و به مردمی که مخاطبین اصلی هر هنر متعهد هستند رسانده و به سعادت کارهای داریوش یک به یک اگر مرور کنیم در کنار ما پای مردانه ایستاده و این از نظرکیفیت های یک صدای متعهد .

در انتها می خواستم بگویم که داریوش واقعیت ترانه راستین و متعهد و ترانه بیدار ایران هست، از آغاز تا به امروز، ترانه ی ماندنی یعنی آیینه ی رو در روی اجتماع و سرزمین من، نشانگر تمام کمی و کاستیها .

داریوش از زبان فرید زولاند : من افتخار این را دارم که در حدود ۳۵ سال است با داریوش کار می کنم و در طی این مدت بهترین کارهای خود را که البته با صدای داریوش و اشعار زخم دار آقایان اردلان سرفراز، ایرج جنتی عطائی و شهیار قنبری می باشد را ساخته ام . داریوش به نظر من کسی هست که اعتبار مو سیقی ماست، اعتبار ترانه هست، ترانه بیدار، داریوش کسی هست که با صداش حقیقت را به رخ می کشد، درد او درد مردم هست و درد ترانه سرا و آهنگساز را خوب می داند و به صورت درست و به صورتی که لازمه به مردم ارائه میدهد .

داریوش کسی هست که ترانه را از صورت گل و بلبل و از صورت کوچه و بازاری به صورت جدی و اجتماعی در می آورد و مسائل اجتماعی و سیاسی را بیان می کند و داریوش به نظر من بهترین پیام دهنده ترانه است. و من خودم از نظر احساسی و کاری وقتی که برای داریوش کار می کنم، صدای او، رفاقت او، صداقت او، در وجود و احساس من وجود داره و صداش در گوشم می خونه و برایش آهنگی رو می سازم که در وجود من به وسیله ی صدای او نواخته می شود و این را هم می دونم که این پیام به طور صحیح به دست مردم و گوش مردم می رسه . اما مسئله ای که همه را حیرت زده کرد درخشش داریوش در سینماست، داریوش با بازی در دو فیلم فریاد زیر آب و یاران توانست در دنیای هنرپیشگی نیز خود را محک بزند آن هم چه محکی...! در فیلم فریاد زیر آب که شاید بتوانم بگویم بارها و بارها این فیلم را دیده ام ولی هر بار دیدن آن تازگی خاصی برای من داشته و توانسته است ارتباط جدیدتری با من برقرار کند نیازی به خلاصه گویی داستان فیلم نیست چون می دانم برای یک بار هم که شده، این فیلم ها را دیده اید و می توانم حدس بزنم که پرده به پرده ی این فیلم را حفظ هستید.

اما مسئله ای که به واقعیت گرایی فیلم کمک می کند تطبیقی از دنیای امروزی و دنیای لیلی و مجنونی سناریو است که در این فیلم دردهای جامعه به کنار رفته و عشق به میان می آید . داریوش علاوه بر ایفای نقش در این دو فیلم در بسیاری از فیلم ها با صدای خود توانسته است به فروش بیشتر آن فیلم کمک کند، که باز هم هنر داریوش است که من و تو را به پای گیشه بلیط فروشی می کشاند .

داریوش در طی فعالیت هنری خود, قبل از انقلاب, بیش از ۳۰۰ ترانه در بیش از ۳۰ صفحه و کاست مستقل خود به موسیقی ایران عرضه کرد, و حضور کاملا فعالی نیز بعد از انقلاب داشته, و همچنان به فعالیت خود ادامه میدهد. دور از انساف نیست که اشاره ای داشته باشیم به تلاشی که داریوش برای جوانان ایرانی مبتلا به اعتیاد و کمک های مالی به نیازمندان داشته و دارد.

 

 



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩٠/۱/۱٩ :: ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ :: توسط : علی

دوستان سلام

وبلاگ شراب شعر به آدرس sharabesher.blogveb.com انتقال پیدا کرد.از این پس لطفا به این آدرس مراجعه کنید:

sharabesher.blogveb.com

امکان عضو گیری هم در آدرس جدید وجود داره.امکان شرکت در انجمن سایت هم برای اعضا وجود داره.از دوستان عزیز و بازدیدکنندگان محترم وبلاگ شراب شعر خواهشمندم که به آدرس جدید بیان. و از مطالب استفاده کنند.

با تشکر 



موضوع مطلب : انتقال وبلگ شراب شعر

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/۱٢/٢۳ :: ٦:٠٦ ‎ب.ظ :: توسط : علی

نیشخند

کله ى تاس تو اگر بى مو ست
در عوض صورت تو پشمالو ست
هر کسى گفته ذات تو کرمو ست
یا که بالاى چشم تو ابرو ست

چاره اش بستن وب هالو ست

آب اگر نیست در قنات شما
حوض اگر نیست در حیاط شما
آه اگر نیست در بساط شما
کف دستان تان اگر بى مو ست

چاره اش بستن وب هالو ست

پایه ی صندلى اگر لق است
ماست از شیر گاو مشتق است
یا اگر حق شبیه نا حق است
چه کسی گفته مشکل از یارو ست؟

چاره اش بستن وب هالو ست
 



 ادامه مطلب...

موضوع مطلب : شعر طنز

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/۱۱/٢۸ :: ۱:٤٠ ‎ق.ظ :: توسط : علی

خنده

ترک گفتم بروز آدینه               

راحت خانه در هوایی سرد

تا دهم رای انتخاباتی                

چه تفاوت کند به زن یا مرد

هر طرف بود محشری بر پا         

ماجرایی که شرح نتوان کرد

همه جا های و هوی تبلیغات      

 همه اندر رقابتند و نبرد

این طرف یک قبیله ی ریشو           

آن طرف یک عشیره ی بی درد

در تحیر از این همه غوغا         

 گشته بر پا از آن هیاهو گرد

ناگهان دختری نکو منظر             

 زان میانه بسوی من رو کرد

قد بلند و سپید روی و ظریف     

طاق ابروش دام می گسترد

گفت : آقا خبرنگارم من              

تو که را انتخاب خواهی کرد؟

من بیچاره ی ندید بدید                  

باخنم قیافه چو بازی نرد

زان همه خوشگلی و طنازی           

نفسم حبس گشت و رویم زرد

آتشی در درون من افتاد                 

عشق چو قله  من چو کوه نورد

گفتم ار انتخابات آزاد است            

من تو را انتخاب خواهم  کرد

هالو

 



موضوع مطلب : شعر طنز

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/۱٠/٦ :: ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ :: توسط : علی

میگن بدجور گیر و داره تهرون

 تموم لات و لوتا رو گرفتن

 به جرم ارتباط غیر شرعى

 میگن مجنون و لیلا رو گرفتن

 تموم شاعرا رو جمع کردن

 رهى، خیام، نیما رو گرفتن

 سپس جامى، نظامى، شیخ سعدى‏

 منوچهرى و صهبا رو گرفتن

 چو وامق دید مأموران ارشاد

 فلنگو بسته عذرا رو گرفتن

 از اون جایى که پارتى داشت یوسف‏

 فقط دوست زلیخا رو گرفتن

 قِسِر در رفته‏ان شیرین و خسرو

 اونام فرهاد تنها رو گرفتن

 پس از اون، حافظ مست عرق خور

 خمار بى سر و پا رو گرفتن

 شنیدم ایرج ِ  میرزا گیر افتاد

 رییس بچه بازا رو گرفتن

 میگن لو رفته باباطاهر لخت

 بدون لنگ بابا رو گرفتن 

 و بعدش شاهد و ساقى و مطرب

 میگفتن هر سه چار تا رو گرفتن

 به تعقیب و گریز ترک شیراز

 سمرقند و بخارا رو گرفتن

 به جرم عشقبازى روز روشن

 قنارى، فنج، مینا رو گرفتن

 توى جردن به جرم بدحجابى

 همین دیروز حوا رو گرفتن

 تو خونه تیمى ِ یه تیم فوتبال

 على دایى، نکیسا رو گرفتن

 برا مالوندن ملى گراها

 تموم ملى پوشا رو گرفتن

 حوالى ولنجک تو یه پارتى

 چهل تا مست رسوا رو گرفتن

 هنرپیشه فراوون بوده اون جا

 فقط جمشید آریا رو گرفتن

 ببخشید، غیر از اون یکى دیگه‏ام  بود     

کى بود؟ هان ! فاطمه معتمد آریا رو گرفتن

چرا این مصرعش بالا بلنده ؟

 شاید چون دست بالا رو گرفتن

 از اون وقتى که دانا شد توانا

 تواناهاى دانا رو گرفتن

 میون صفحه‏ى شطرنج، دیشب

 وزیر مشکى و شا رو گرفتن

 نه تنها رستم و سهراب و بیژن

 آناهیتا، آنیتا رو گرفتن

 به خاک و خون کشید اسکندر این ملک

 ولش کردند و دارا رو گرفتن

 به جرم اجتماع بى‏مجوز

 سه مرغابى رو تو دریا گرفتن

 شد آقا شاکى از طوبى عیالش

 ولى بر عکس، آقا رو گرفتن

 میگن طوبى به قاضى رشوه داده

 از این رو سوى طوبی رو گرفتن

 درون دادگاه بلخ دزدو 

 رها کردند و بنا رو گرفتن

 شکایت کردن از عیسا پزشکا

 به جا عیسا، یهودا رو گرفتن

 میگن لیلاج اوستاى قماره

 به جا اوستا، اَو ِستا رو گرفتن

 فریدون مشیرى شعر مى‏گفت

 فریدون هویدا رو گرفتن

 به جرم حمل نیم مثقال شیشه

 تموم شیشه بُرها رو گرفتن‏

 یکى قلیون کشیده توى دربند

 تموم اهل اون جا رو گرفتن‏

 براى زهره چشم از بچه‏هامون

 زدن دارا و سارا رو گرفتن‏

 گزارش داده چوپان دروغگو

 که دهقان فداکارو گرفتن‏

 براى قافیه ما رو ببخشید

 که حال شاعر ما رو گرفتن‏

 براى خوندن اشعار هالو

 یکى مى‏گفت: ملا رو گرفتن

شاعر:هالو

 



موضوع مطلب : شعر طنز

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/۱٠/۱ :: ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ :: توسط : علی

همه شاعر شده اند مگر آنها که خجالتی اند

نـه کتاب از هفده کتاب شعری که من برای بزرگسالان گفته ام در سال 1372 در یک جلد، با عنوان «شکوفه حیرت»، که نام یکی از آن نه کتاب است، با جلد زرکوب به وسیله انتشارات «آگاه» منتشر شد و از فهم و وجدان شاعران و نویسندگان و منتقدان و مجلات ادبی امروز در ایران دور ماند و باید که دور می ماند و شعر «آب های خسته»، از کتابی به همین نام، را برایتان می خوانم و طنین آن را در تالار شعر جهانی می شنوم ؛ زیبایی را/ من در طلیعه مهتاب/ دیدم /که با شب/ از آب های خسته سخن می گفت ./ آیا من/ این نشسته خاموش/ آن جویبار زمزمه گر را/ در خود نمی برم ،/ آن جویبار را که دشت در آغوش می کشد ،/ و خورشید/ با بوسه های گرم/ تا اوج نیلگون/ مدهوش می کشد ؟/ او می رود ،/ از حادثات می گذرد ،/ از ناله ها و مشغله ها ،/ از خون و انتظار می گذرد ./ این راه دور/ این سفر بی نصیب ،/ آیا نصیب نخواهد برد/ از خواب بیکرانه دریا ؟ (تهران، 1348)


و باید بگویم که بیشتر شعرهای آن هفده کتاب چه کوتاه، چه بلند، از حیطه «شعر مکاشفه» است، نه «شعر ملاحظه» (این بحثی است که در رساله ای تحت عنوان «ملاحظه و مکاشفه در شعر معاصر» نوشته ام و فصلی از آن در مجله «فصل کتاب»، شماره دهم و یازدهم، بهار 1371، لندن، چاپ شد). در شعر ملاحظه، شاعر با دیدن، شنیدن یا خواندن چیزی و در مواردی پس از این ملاحظه حسی، با تداعی و یادآوری چیزی دیگر، که ملاحظه ای ذهنی است، فکر می کند که موضوعی برای ساختن یک شعر پیدا کرده است و همین ملاحظه را با مهارتی که در بهره گیری از هنرمایه های زبانی و فنـی زبان شاعرانه دارد ، به قالب یک شعر می ریزد . اما واقعیت این است که با این ملاحظه شعری حادث نشده است . اگر آن ملاحظه حسی ناگهان شاعر ر ا، در لحظه ای بزرگ ، در جهان ذهنی او ، که پهنه اش به وسعت تاریخ انسان در جهان هستی است ، بگرداند ، در این گردش ، چنانکه گویی ذهن او عقربه ای دارد و این عقربه آن ملاحظه حسی را با خود می گرداند تا به «مکاشف های درخور آن «ملاحظه» برسد ، ناگهان می ایستد ، یعنی که شعر حادث می شود و این شعر دیگر تصویر آن ملاحظه حسی یا ملاحظه ذهنی یا ترکیب آن دو نیست، شعری است اصیل و والا و در ردیف ماندگارترین شعرهای جهان؛ شعری است جهانی. مثلاً شاعری در شبی مهتابی و آرام از کوچه ای می گذرد و در این کوچه جویباری با زمزمه در گذر است . این ملاحظه در او به مکاشفه ای می انجامد که حاصل آن شعر«آب های خسته » است . شبی دیگر همین شاعر چشمش به ماه می افتد . زمان ، زمان آشفته آغاز قرن بیست و یکم است که آینده انسان و زمین را تاریک نشان می دهد . 


در گردش ذهن شاعر در لحظه بزرگ ، شعر مکاشفه حادث می شود و در قالب یک رباعی می نشیند و شاعر به آن انتظار فاجعه عنوان می دهد؛ از بام سیاه شب ماتمزده ، ماه/ با چشم جنون به من کند مات نگاه ؛/ آیا دل من منتظر فاجعه ای ست ،/ یا ماه خبر شنیده چشم به راه ؟ (از کتاب آماده چاپ «با نگاهی دیگر») و شاعری دیگر با ملاحظه حسی «شبی مهتابی» و ملاحظه ذهنی خاطره ای ، ممکن است که شعری زیبا و دل انگیز ازگذشتن دوباره خود در مهتاب شبی از کوچه ای که قبلاً با معشوق از آن گذشته است ، بسازد ، اما این شعر در حیطه شعر ملاحظه می ماند و حسابش از «شعر مکاشفه» جداست . با محمود کیانوش درباره فعالیت هایش چندی پیش به گفت وگو نشستیم. او شعر کنونی را در وضعیت مناسبی نمی داند و می گوید دیگر همه شعر می گویند شاید بتوان گفت تنها کسانی که خجالت می کشند شعر نمی گویند وگرنه همه شاعر شده اند. کیانوش در زمینه شعر کودک و بزرگسال تجربیات بسیاری از سر گذرانده و یکی از پیشکسوتان شعر کودک محسوب می شود با او درخصوص فعالیت های گوناگونش در حوزه ادبیات گفت وگویی انجام شده که می خوانید.



 ادامه مطلب...

موضوع مطلب : گفت و گوی ادبی

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/٩/۱ :: ٩:۱٧ ‎ق.ظ :: توسط : علی

ابراهیم نبوی - ابراهیم نبوی در ۲۲ آبان ۱۳۳۷ در کاشمر متولد شده‌است. ابراهیم نبوی یکبار در ۱۳۷۷ به دلیل فعالیت‌های مطبوعاتی به اتهام اقدام علیه امنیت کشور و بار دیگر به اتهام اهانت به مسئولان حکومتی و توهین به نظام جمهوری اسلامی در سال ۱۳۷۹ زندانی شد در زیر می توانید تعدادی از کتابهای او را دانلود کنیند به صورت pdf:

صدای شعر امروز

گزیده لطایف زهرالربیع

گزیده مصتطاب لطایف وطوایف

کاوشی در طنز ایران

دایرةالمعارف ستون پنجم

در سال 77 اتفاق افتاد

در سال 79 اتفاق دافتاد

دو سنگر انفرادی(از کتاب از تهران تا لوس آنجلس) به صورت صوتی(19 دقیقه و 4.4 مگابایت)



موضوع مطلب : دانلود کتاب ادبی

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/۸/٢٦ :: ۳:۱۳ ‎ب.ظ :: توسط : علی

 

ماسید تیتر در دهن   روزنامه ها:

کار خورندگان  اراضی تمام شد!

یعنی که  های و هوی زمین خواری فلان

با یک طنین چکش قاضی تمام شد

برخی ملاحظات در این بین شد لحاظ

از هر لحاظ راضی راضی  تمام شد

 

 

گل از گل وکیل مدافع شکفت و بعد

 

تکهای قاضی و متقاضی  تمام شد

 

 

منشی نوشت آنچه بیان گشت و کار حکم

 

با این مُسوّدات بیاضی تمام شد

بستند یک جریمه ز بعد محاسبات

این روضه با زبان ریاضی تمام شد

 

 

حالی به هم رسید و به آینده  وصل شد

 

آن قیل و قال دوره ماضی تمام شد

*

تا چند گیر قافیه بازی کنی مرا

خود را بباز قافیه، بازی تمام شد!

 

بو الفضول الشعرا

 



موضوع مطلب : شعر طنز

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/۸/٢٤ :: ٩:٥۸ ‎ق.ظ :: توسط : علی

 

یکی در محفلی می گفت هی بد

از آثــــــــــــــار  جلال آل احمــــد

که هرچه او نوشته یا که گفته است

به غیر از بوف کورش حرف مفت است

یکی زان بین گفت: استـــاد والا

گمانم سهــــــــــو فرمودی در اینجا

هدایت این اثـــــــــــر را کرده تحریر

نه این آقا کــــه هی دادی به او گیر

بگفتا: شاهـــــــد آمد حالی  از غیب

نبود این موردش هم عاری از عیب

که این یک کِیس را هـــــم  در نهایت

نوشته بهــــــــــر او صادق  هدایت!

 بوالفضول اشعرا

 

 



موضوع مطلب : شعر طنز

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/۸/٢٤ :: ٩:٥٤ ‎ق.ظ :: توسط : علی

دوستان سلام

این اولین بار هست که من اینجوری از روبه رو مطلبمو براتون می نویسم به شکل گفت وگو .اونم درباره یه مطلب غیر ادبی.

ولی خوب چون واسه خودم جالب بود گفتم بنویسم شاید واسه شما هم جالب باشه.خدا رو چه دیدی.

اصلا مینویسم که شما هم از تجربه من استفاده کنین

مطلب از این قراره که امروز نشسته بودم پشت کامپیوتر گفتم ایمیلم رو تو گوگل سرچ کنم ببینم چی پیدا میکنم؟

اما یکی از نتایج این جست و جو  خیلی جالب بود.میگین چرا؟

چون من از همه جا بیخبر دیدم بله توی وبسایت آشیانه(گروه هک که چند مدت پیش شنیدم چند تا سایت عرب رو هک کرده که نام خلیج فارس رو جعل کرده بودن) لطف کرده ایمیل این بنده حقیر سرا پا تقصیر رو هم هک کرده.

یعنی اصلا قضیه ازاین قرار بود که آقایون لطف کردن مسابقه گزاشتن واسه هک ایمیل ملت.ایمیل منم جزو برگ برنده هایی بود که یکی از شرکت کننده ها برای پیروزی در مسابقه لطف کرده بود ارائه داده بودش.

بگزریم از اینکه اصلا هک ایمیل ملت قانونیه یا نه؟ یا اصلا این گروه و وبسایتش از کجا پشتیبانی میشه بد بختانه دوستان زحمت کش ما درمخابرات که لطف میکنن از هر دو تا سایت یکی رو درش روتخته میکنن چرا همچین سایتی رو فیلتر نمیکنن که ایمیل ملت رو که ممکنه هزار چیز خصوصی توش باشه هک میکنه؟

مگه ورود به ایمیل دیگران مصداق ورود به حریم خصوصی اونها نیست؟

درپایان یه سؤال به رهبران این گروه: دوستان اگر کار سایتهای عرب در جعل نام خلیج همیشگی فارس بد است(بر منکش لعنت) آیا کار شما برای ورود به حریم خصوصی افراد کار درستیست؟

من از این به بعد پسورد ایمیلم رو هفته ای یه بار عوض میکنم به شما دوستان عزیز هم که این مطلب رو میخونین میگم شما هم اینکار رو بکنید که به سرنوشت من دچار نشید!!

سربلند باشیدبغل



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/۸/٢٢ :: ٦:٠٠ ‎ب.ظ :: توسط : علی


ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/۸/٢٢ :: ٤:٥٩ ‎ب.ظ :: توسط : علی

هوشنگ ابتهاج - امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی شاعر معروف به «ه.الف سایه»، و موسیقی پژوه ایرانی است.او در ۲۹ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد، سایه هم در آغاز، همچون شهریار، چندی کوشید تا به راه نیما برود؛ اما با طبع او که اساسا شاعری غزلسرا بود؛ همخوانی نداشت. 

هوشنگ ابتهاج- مرثیه            

هوشنگ ابتهاج- چکمه های گزیده جلد اول            

هوشنگ ابتهاج- چکمه های گزیده جلد دوم

هوشنگ ابتهاج- چکمه های گزیده جلد سوم

نظر یادتان نرود!!!!



موضوع مطلب : دانلود کتاب ادبی

ارسال شده در تاریخ : ۱۳۸٩/۸/٢۱ :: ٧:۳٦ ‎ب.ظ :: توسط : علی
درباره وبلاگ
علی
22 ساله دانشجوی حقوق هستم ودوستدار فرهنگ وادب فارسی ااز دوستانی که مایل به همکاری با من هستند دعوت می کنم که با من یا در بخش نظرات یابه وسیله ایمیل تماس بگیرند

صفحات وبلاگ
نويسندگان